تسا هادلی: ‘کتاب‌های ناآرام در زمان‌های ناآرام مفیدند’

نویسنده دربارهٔ «آنا کارنینا»، درخشندگی آنیتا بروکنر و در نهایت شناختن نابوکوف

اولین خاطرهٔ کتابخوانی‌ام
در یک خانواده تقریباً بی‌دین، کتابی از مجموعهٔ لیدی‌برد حاوی دعای رب دریافت کردم که هر صفحه‌اش را می‌توانم با تمام رنگارنگی و طبیعت‌گرایی شفاف دههٔ ۱۹۶۰ به یاد داشته باشم. «همان‌طور که آن‌ها گناهان‌مان را می‌بخشند…» پسربچه‌ای ترسیده ردپای دستی بر دیواری می‌گذارد که پدرش تازه رنگ کرده بود.

کتاب مورد علاقه‌ام در دوران کودکی
یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌ام «The Wouldbegoods» اثر ای. نسبت بود. زندگی آن کودکان دورهٔ ادواردی به‌سان پودینگ آلو شیره‌دار، با شلوارهای خاصشان و کنایه‌هایشان، آشپزشان و واژگان پیشرفته‌شان، غنی به‌نظر می‌رسید. در دوران کودکی‌ام نمی‌دانستم که آن‌ها با من توسط یک شکاف زمان و تغییر جدا شده‌اند. به‌دلیل کتاب‌ها، گذشته گویی در اتاق کناری می‌آمد، گویی می‌توانستم به‌راحتی به آن قدم بگذارم.

کتابی که در دوران نوجوانی من را تغییر داد
از مدرسهٔ دخترانهٔ گرامری که می‌رفتم متنفر بودم؛ برای انتقام، زمان استراحت‌ام را با رمان‌های تاریخی ژان پلیدی پر کردم. این کتاب‌ها دنیای خاکستری سرکوب‌گر مدرسه را با درام‌های شکوهمندشان، بارداری‌ها، نقص‌ها، خیانت‌ها و پیام‌رسانانی که به‌دلیل آوردن خبرهای بد، پوست کفش خود را می‌خوردند، پر کردند.

نویسنده‌ای که ذهنم را تغییر داد
وقتی به دبیرستان جامع منتقل شدم، شاعرهای لیورپول و استن بارستوو را مطالعه کردیم. سپس معلم جدیدی سرودی هوراتیک اثر اندرو مارول دربارهٔ اعدام شارل اول را برایمان خواند. نمی‌توان گفت او در چه سمتی ایستاده است… فرصت‌های جدیدی برای ظرافت در نوشتار برایم باز شد.

کتابی که من را به نوشتن ترغیب کرد
تمام کتاب‌هایی که از ابتدا دوست داشتم، مرا تشویق می‌کردند که امتحان کنم. قصه‌گویی قدرتمندترین جادوی بود که می‌شناختم: ابتدا در بازی‌های کودکانه‌ام با دوستانم نمایان شد. اما وقتی به‌صورت نوشتاری در می‌آمد، کلمات برای مدت طولانی ضعیف به‌نظر می‌رسیدند. مواجهه با پیچیدگی رمان‌های هنری جیمز – «ماسی چه می‌داند» اول – این اشتیاق را به شدت برانگیخت تا چیزی پیچیده و زنده بر صفحه بسازم. اما همزمان این اشتیاق را نیز شکست – چون چه کسی می‌توانست برابر او باشد؟

نویسنده‌ای که دوباره به او برگشتم
ولادیمیر نابوکوف بیش از حد لغزنده بود؛ نتوانستم به‌سادگی او را درک کنم. «Speak, Memory» در نهایت راه ورود من به او شد. وقتی دانستم که او زندگی‌اش را چگونه می‌نگرند، شروع به درک کنایه‌های او و روایت او از آمریکا کردم.

کتابی که دوباره خواندم
وقتی برای اولین بار «آنا کارنینا» اثر لئو تولستوی را خواندم، در همان سنی بودم که کیتی. سپس آرزو داشتم که به‌مانند آنا، به‌طور شگفت‌انگیزی عاشق باشم؛ سپس با زندگی خانوادگی و بچه‌ها، همچون دولی، خسته شدم. اکنون به بانوی پیر انتهای کتاب نزدیک‌تر هستم که به‌تدریج در حاشیه‌ها بی‌اهمیت می‌شود.

نویسنده‌ای که دیگر نتوانستم بخوانم
خب، احتمالاً ژان پلیدی …

کتابی که بعدها در زندگی کشف کردم
برای مدت طولانی فکر می‌کردم آنیتا بروکنر را دوست ندارم؛ برای دلیلی احمقانه تصور می‌کردم او معطر و زن‌دست‌پوش است. سپس «Latecomers» را گشودم و از اولین جمله فهمیدم چقدر اشتباه می‌کردم. وقتی نویسندهٔ تازه‌ای را می‌یابی، آثار او همچون قاره‌ای کشف‌نشده در پیش تو باز می‌شود.

کتابی که در حال حاضر می‌خوانم
من طرفدار ژان-فیلیپ توسانه‌ام و تازه رمان کوتاه او «Reticence» را تمام کردم. مردی که نوزادش را در کالسکه‌اش دارد، به شهری ساحلی که از نبود پر شده است می‌رود. در حقیقت این یک نمایش کوتاه و تمسخرآمیز است؛ درامای جنایی بدون جرم به جز یک گربهٔ مرده؛ ولی تکرارهای آن به‌طرز لذیذی هیپنوتیزمی هستند، ماه و دریا و خانهٔ خالی …

خواندنی آرامش‌بخش من
ابتدا در زمان همه‌گیری کتاب‌های کودکانهٔ قدیمی‌ام را دوباره خواندم، که شاید خجالتی باشد اما در آن لحظه آرامش‌بخش بود. با این حال کتاب‌های راحت همیشه دل‌نشین نیستند؛ کتاب‌های ناآرام در زمان‌های ناآرام بهترند.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *