از امیلی هنری تا ربکا یارروس و «مردم عروسی» آلیسون اسپچ – رمان عاشقانه امسال بر جدول کتابها تسلط داشته است. پس چرا هنوز توسط منتقدان رد میشود؟
الا ریسبریجر
مردم هنگام فروپاشی جهان، رژلب میخرند. این نظریه اقتصادی واقعی که به عنوان «شاخص رژلب» شناخته میشود، اولین بار توسط لئونارد لاودر (پسر اِستی مشهورتر) ذکر شد. زمانی که جهان بسیار تاریک بهنظر میرسد – بهعنوان مثال، در هفتهها و ماههای پس از سقوط برجهای دوقلو – یا پس از سقوط مالی ۲۰۰۸ – و هزینهها بهطور کلی کاهش مییابد، فروش رژلب بهطرز چشمگیری رشد میکند.
حقیقت روانشناختی که در دل این معادله نهفته است، واقعی است: وقتی مردم کمتر از نیازهایشان دارند، بیشتر برای چیزهای کوچک و زیبا هزینه میکنند. شاید آسان باشد که این را همانگونه که اکثر موارد «زنانه» رد میشوند، نادیده بگیریم: بیهوده، هدررفت، احمقانه. اما این اشتباه است. یک گنجینهٔ روشن و خیرهکننده، شبیه یک تعویذ است؛ شمعی در شب. با شمع کوچک خود میتوانید راه خود را در تاریکی پیدا کنید. یک لذت، در مقابل این همه. جهان در حال فروپاشی است و فروش رژلب بالا میرود.
به همین ترتیب، فروش رمانهای عاشقانه نیز رشد کرده است. همانطور که با رژلب، پس از ۱۱ سپتامبر و سقوط مالی ۲۰۰۸، افزایش واضحی در تعداد رمانهای عاشقانه فروختهشده مشاهده شد. شاید تعجبی نداشته باشد که در هوای فعلی، فروش رمانهای عاشقانه به بالاترین سطح تاریخ رسیده است.
فروش چاپی رمانهای عاشقانه در ایالات متحده در پنج سال گذشته دو برابر شده است. در همین حال، در بریتانیا دستهٔ رمانهای عاشقانه و حماسهها که بهمدت دو دهه حدود ۲۰ میلیون پوند سالانه درآمد داشته، در سال ۲۰۲۲ در دوران همهگیری به ۵۳٫۲ میلیون پوند شگفتانگیز جهش کرد و در سال ۲۰۲۴ به ۶۹ میلیون پوند ارتقا یافت.
رمان عاشقانه، هرچند که چگونه آن را تعریف کنید، دربارهٔ مهمترین چیزهاست
این یک سال فوقالعاده برای نوشتن رمانهای عاشقانه بوده است. نویسندگان آمریکایی شناختهشده رمان عاشقانه، همچون امیلی هنری – آخرین اثر موفق او، «زندگی بزرگ زیبا»، داستان دو نویسنده را روایت میکند که برای نوشتن زندگینامهٔ یک ارث‑بهرار منزوی رقابت میکنند و خودشان در مسیر عشق مییابند – بهطبیعی است که هزاران نسخه از کتابشان به فروش میرسد. اما سال ۲۰۲۵ کتابهایی مانند «به خودت بوسه بزن» (Consider Yourself Kissed) نوشته جسی کا استنلی که بهطور گسترده تحسین شدهاند، فروشگاههای کتاب در سراسر بریتانیا را تسخیر کردند. کتاب استنلی، که در آن یک مفسر سیاسی جاهطلب و یک رماننویس نوپا سعی میکنند زندگی مشترکی بسازند، هرگز بهعنوان رمان عاشقانه تصور نشده بود، اما تمام نکات یک کمدی عاشقانه سنتی را دارد. بهنفس صورت، کتاب «مردم عروسی» آلیسون اسپچ – که در آن یک مهمان تصادفی عروسی بهنوعی به داماد دل میبازد – همچنان فروشهای خود را در هر دو سوی اقیانوس اطلس افزایش میدهد. و رمان ادبی نیز در پاسخ به این روند، در حال رمانتیک شدن است؛ کتاب «افراد عادی» نوشته سلی رونی که بهطور دائم محبوب است، در واقع یک کمدی عاشقانه است.
عشق در همهجا حضور دارد و اگرچه این نکتهای مثبت دربارهٔ وضعیت جهان ما نیست، فقط چیزهای خوبی دربارهٔ تمایل ما به ارتباط میگوید. رمان عاشقانه، هرچند که چگونه آن را تعریف کنید، دربارهٔ مهمترین چیزهاست. این دربارهٔ چگونگی ایجاد جامعه است و از کجا آغاز میشود. این دربارهٔ عشق و تمام اتفاقاتی است که بهدلیل آن رخ میدهد. اینها کتابهایی هستند که فروش میروند؛ اینها داستانهایی هستند که مردم میخواهند بشنوند؛ حتی اگر حتماً متوجه آن نباشید.
کتابهای «رمان‑فانتزی» معروف مانند «قصر خاردها و گلها» نوشته سارا جِی ماس و «بال چهارم» ربکا یارروس به رتبهٔ یک میرسند و حتی برای هفتهها، گاهی ماهها، در آن موقعیت میمانند. این کتابها بهطور گسترده خوانده، دوستداشتنی، گاهی متنفر شده اما همیشه مورد بحث هستند – در حالی که بهطور گسترده توسط منتقدان نادیده گرفته میشوند. این ژانر بهعنوان بیش از حد سطحی یا بیش از حد خانگی شناخته میشود که جدی گرفته نمیشود.
با این حال رمان عاشقانه به موضوعات بزرگ میپردازد: بیماریهای مزمن، گرمایش جهانی، طلاق، مرگ, خیانت و ناامیدی. افسردگی، اضطراب و PTSD اغلب ظاهر میشوند – تراوما، تقریباً همیشه. درد نیز. مسألهٔ بازار مسکن، مسائل پیرامون ضدسامیگری، اسلامستیزی، نژادپرستی، وزنستیزی، جنسستیزی، طبقهگرایی و انواع مختلف نفرت و ترس. همه انواع ترس، عشق و فقدان.
اینها فقط در کتابهایی که طراحی شده برای بحث در مورد این گونه مسائل وجود ندارند؛ اینها کتابهایی هستند که در تمام دستهبندیها بهعنوان سرگرمی بهفروش میرسند. اینها کتابهاییاند که مردم واقعاً میخوانند، و موضوعی بسیار بزرگ یا بسیار تاریک وجود ندارد که نتوان دربارهاش رمان عاشقانهای نوشت، یا پیرامون آن، یا بهدلیل آن.

به عنوان مثال، جاسمین گیلوری رمانهای عاشقانه (دلپذیر) از نوع ابرنرم مینویسد: شیرینیهای خوشمزه، مناظر زیبا، ماشینهای سریع و زیرنوشهای ریشدار. این آثار همچنین تحلیلهای دقیقی از معنای چاق بودن، سیاهپوست بودن و زن بودن در آمریکا امروز ارائه میدهند: آسیبپذیریها، خطرها، لذتها. همان آسیبپذیریها، خطرها، لذتها. رماننویس بریتانیایی تالیاهیبرت دربارهٔ پرستاران بچهدار و پدران مجرد مینویسد؛ دربارهٔ هنرمندان و نگهدارندگان سرسخت ساختمان؛ دربارهٔ نگهبانان جدیگیر و کتابدارهای جذاب. او همچنین به دردهای مزمن، نژادپرستی و تروماهای پیچیدهٔ خانوادگی میپردازد. رمانهای همجنسگرایانه (کیسی مککوئیسون، الکسیس هال، کیت یانگ و بسیاری دیگر) برای اولین بار وارد فهرستهای فروش عمومی میشوند: Mills & Boon تا سال 2020 – این باور نکردنی است – کتاب صریحاً همجنسگرایانهای منتشر نکرده بود.
اما کلید این است که همه اینها را بهطرز بسیار، بسیار سبک نگه داشت. وقتی رمان عاشقانه به مشکلات جهان میپردازد، باید این کار را با چنین ظرافتی انجام دهد که به سختی متوجه شوید. باید اینگونه باشد که خواننده در مورد این مسایل احساس بهتر داشته باشد. نه برای کمدی عاشقانه پایان باز یا روایتگر ناپایدار. کمدی عاشقانه باید همیشه همه چیز را بههم پیوند دهد تا به یک پایان خوش برسد.
همین پایان خوش است که مردم را بهدنبال میآورد. این همان بخشی است که منتقدان ژانر معمولاً ادعا میکنند، کتابها را بهعنوان فرار ساده – حتی فانتزی – میشناسند. اما زندگی پر از لحظاتی است که میتوانند بهعنوان یک پایان خوش عمل کنند، اگر هر چیز زمانی بهنهایت برسد… مشکل زندگی واقعی این است که ادامه دارد؛ لذت کتاب این است که میتواند در نقطهٔ کامل متوقف شود.
کلید، گمان میکنم، این است که یاد بگیرد این لحظات را شناسایی کند. همانطور که کرت فونگوئت نوشت: «زمانی که خوشحال هستی، متوجه شو و در نقطهای فریاد بزن یا زمزمه کن یا فکر کن: «اگر این خوش نیست، نمیدانم چه خوشی است».» بهترین رمانهای عاشقانه در اصل کتابهایی هستند که دربارهٔ توجه به چیزها هستند: حتماً شناخت کسی در میان یک اتاق شلوغ، اما همچنین توجه به دوستان، خانواده، مردی در فروشگاه گوشهای که همیشه از حالت شما میپرسد، یک قهوهٔ خوب، یک پلیور نرم نو، کوسنها، چیپس، صدف، آسمان، دریا، غروب. یک رمان عاشقانهٔ خوب پر از چیزهایی است که حس ملموس و لمسی دارند.
یک رمان عاشقانهٔ خوب سرشار از افراد، لحظات و چیزهاست: نه تنها زوج مرکزی، بلکه همه دیگران نیز. یک رمان عاشقانهٔ خوب به شما میآموزد این چیزها را خودتان مشاهده کنید. من سال گذشته صدها رمان عاشقانه خواندم – کتابی دربارهٔ رمان عاشقانه مینوشتیم – و تا پایان آن، تغییر کرده بودم. نرمتر شدم. گمان میکنم خوشحالتر شدم، اگرچه تغییرات مادی کم بود. کتابهای عاشقانه خوانده بودم و بیش از پیش عشق را در جهان مشاهده کردم.
شاخص رژلب به ما میگوید مردم زیبایی میخواهند. شاخص رمان عاشقانه، اگر بتوانیم اینگونه نامگذاری کنیم، به ما میگوید مردم ارتباط میخواهند. مردم یکدیگر را میخواهند؛ این تنها چیزی است که واقعاً میتوانیم بدهیم.
