تاجرهای شادی

تاجرهای شادی

تصادفاً در شنبهٔ پیش از عید شکرگزاری، نسخهٔ پیش‌نمایش «تاجرهای شادی» را تماشا کردم؛ همانا مستند می‌گوید این زمان آغاز فصل فروش درخت‌های کریسمس است. هر کسی که یک فروشگاه درخت کریسمس دارد، ابتدا جایگاه خود را می‌سازد، بسته‌های درخت را از کامیون‌ها می‌بارد و محاسبه می‌کند چند درخت باید بفروشد تا تا پایان دسامبر به نقطه سر هزینه برسد. تنها چند ساعت پیش از شروع فیلم، از کنار یک فروشگاه در شیکاگو عبور کردم و مردم را می‌دیدم که دقیقاً همان کارها را انجام می‌دادند. پس از تماشای فیلم سلِیا آنی‌سکوویچ که چهار خانواده و یک خرابکار مخفی این فصل را دنبال می‌کند، درک بهتری از افرادی که این فروشگاه‌های فصلی را اداره می‌کنند پیدا کردم؛ آن‌ها همه ادعا می‌کنند بهترین بازارهای درخت کریسمس در نیویورک را در اختیار دارند.

از همان ابتدا مستند دل‌نشین آنی‌سکوویچ شبیه یک سفرنامهٔ پرسرعت از شهر بیداری‌ناپذیر به نظر می‌رسد و آن را به‌عنوان مقصد اصلی در ایام تعطیلات معرفی می‌کند. پس از اینکه فیلم آرام شد و شخصیت‌ها را بهتر شناخت، «تاجرهای شادی» پایهٔ مطمئن‌تری پیدا می‌کند. «پنج خانوادهٔ کریسمس» در واقع «دوست‌دشمن‌ها» هستند. آن‌ها را به مالکان سینماهای در‑اینجا شبیه می‌بینم؛ افراد خوش‌روح (عمدتا) که با تمام وجود برای علاقهٔ خود می‌کوشند و می‌دانند چگونه در این کار سخت بقا یابند. سوژه‌های آنی‌سکوویچ فروشندگان حقیقی و بی‌ادبیات خیابانی نیویورک‌اند که هر یک رازهای محافظت‌شده‌ای برای موفقیت خود دارند، گذشته‌ای که می‌تواند دوباره به سراغشان بیاید، و خانواده‌هایی که در صورت تمایل می‌توانند کسب‌وکار را ادامه دهند.

در ابتدا با گریگوری والش آشنا می‌شویم که به مدت سی‌و‌هشت سال کسب‌وکار «درخت‌های گرِگ» را اداره می‌کند. این شخصیت شبیه بابا نوئل همچنین غرفه‌های کدوسبزی دارد و برای روز مادر گل رز می‌فروشد. پسر او، «گرِگ کوچک» (۲۰ ساله)، می‌تواند در آینده کسب‌وکار را به‌عهده بگیرد؛ اما آیا این کار را خواهد کرد؟ سپس جرج اشمیت را می‌بینیم که پیش از این برای گریگوری کار می‌کرد و اکنون به‌تنهایی فعالیت می‌کند. او یک پدر مجرد با چهار فرزند است که به‌نظر می‌رسد همواره در روابط عاشقانه‌اش شکست می‌خورد، هرچند با شجاعت تلاش می‌کند. او می‌گوید: «یک تجار همیشه کار می‌کند» و این احساس می‌دریم که منظور او فقط فروش درخت نیست. در ورمونت، جین واترمن و جرج نش، زوجی هستند که دخترشان سیره تقریباً تجارت خانوادگی را به‌دست گرفته است. او می‌گوید: «دو چیزی که وقتی نام من را در گوگل جستجو می‌کنید پیدا می‌کنید، یک کسب‌وکار چندمیلیون دلاری و دستگیری به جرم هروئین است». سپس در نیوجرسی، هدر نوویل، مالک «NYC Tree Lady» که در زمانی برای جرج اشمیت کار می‌کرد، معرفی می‌شود.

به‌ما گفته می‌شود که هرکس در نیویورک، سخت‌ترین مکان در آمریکا برای فروش درخت‌های کریسمس، حوزهٔ خود را دارد. همه باید پیش از آغاز فصل برای این مکان‌ها مزایده کنند. متأسفانه این حسن‌نیتی که به‌یکدیگر نشان می‌دهند، نمی‌تواند فروشنده‌ای را که سعی دارد با پیشنهادهای بالاتر، این خانواده‌ها را از بهترین محل‌های شهر بیرون کند، متوقف سازد. کیوین هامر از سن نوزده سالگی به فروش درخت مشغول شد و از آن به‌بعد به‌عنوان یک شخصیت رمزآلود شناخته می‌شود. او را به کیسر سوز، شخصیت خطرناک فیلم «متهمان معمولی» تشبیه می‌کنند؛ یک تهدید شبحی که برای دشوار کردن زندگی این افراد وجود دارد. آنی‌سکوویچ موفق می‌شود مصاحبه‌ای با او داشته باشد، اما تنها از طریق تلفن، که برای سایر سوژه‌ها که هرگز نتوانستند هویت او را کشف کنند، شگفت‌انگیز است. صدای او دقیقاً همان‌گونه است که انتظار می‌رفت؛ او به‌طور اساسی شبیه رِتسو ریزو است، کسی که اصلاً به برقراری دوستی با رقبای خود اهمیت نمی‌دهد.

فیلم هنگامی که او معرفی می‌شود، زنده‌تر می‌شود و حس می‌کنیم برای این افراد و مشکلاتی که هر سال با آن مواجه‌اند، چیزهای بیشتری در خطر است. در عین حال، هیچ‌کس نمی‌خواهد آنی‌سکوویچ برای ساختن درامای غیرضروری اضطراب ایجاد کند؛ حضور هامر متأسفانه به‌تدریج ناپدید می‌شود. ما با یک سری صحنه‌های مربوط به مزارعی که درخت‌ها از آن‌ها می‌آیند، کار کردن در یک فروشگاه درخت کریسمس در سراسر فصل (بسیاری از افراد شب را در محل می‌گذرانند)، دلایل نامناسب بودن درخت‌های مصنوعی و درخت‌های تجاری شرکت‌ها، و تنش‌هایی که از داشتن دو رقیب در مقابل یکدیگر به وجود می‌آید، مواجه می‌شویم. آنی‌سکوویچ واضحاً به سوژه‌های خود علاقه دارد، اما کمبود تنش مشهود است و موجب کمی ناامیدی می‌شود، اگرچه دیگران جذاب و ارزش پیگیری هستند. به‌خصوص لحظه‌ای که سیره، سابقاً معتاد به هروئین، مرد بی‌خانمی را که در دفترش می‌خوابید می‌بیند و او را به درخواست کمک تشویق می‌کند، برایم به یادماندنی بود.

«تاجرهای شادی» به‌خوبی در کنار سایر مستندهای مربوط به کریسمس، از جمله «Dear Santa» (۲۰۲۰) ساختهٔ دانا ناخمان و چلسی مَتر، «Jingle Bell Rocks» (۲۰۱۳) ساختهٔ میچِل کِزین، و فیلم مورد علاقهٔ من «Becoming Santa» (۲۰۱۱) از جِف مایرز جای می‌گیرد. اگرچه این فیلم کمترین جنبهٔ خانوادگی را نسبت به بقیه دارد (همه به‌صورت آزادانه از الفاظ صریح استفاده می‌کنند)، تمام این مستندها به یک بازار خاصی از فصل تعطیلات می‌پردازند که ما به‌سختی به آن توجه می‌کنیم و نشان می‌دهند چه کار سختی برای آوردن شادی به زندگی مردم لازم است. با این حال، سؤال این است: چرا کیوین هامر می‌خواهد در این خط کار فعالیت کند، در حالی که به‌نظر می‌رسد خود او به‌ندرت به شادی نیاز دارد؟

آنی‌سکوویچ تمام تلاش خود را می‌کند تا به اصل این مسأله برسد، اما هامر تنها تا این حد او را رها می‌کند. با وجود حضور مبهمش، او «تاجرهای شادی» را نسبت به حالت بدون او کمی قابل‌یادآوری‌تر می‌کند. در پایان، فیلم پیام شناخته‌شده و آزمون‌پذیر خود را بیان می‌کند: کار اضافه برای کسب چند دلار را ترک کنید، آرامش بگیرید و از آنچه دارید قدر بدانید. دفعهٔ بعد که یک درخت کریسمس می‌خرید، ممکن است احساس کنید که از صاحبان آن دربارهٔ تاریخچهٔ کارشان و وضعیت سالانه‌شان سؤال کنید. امیدواریم شخصیت‌ها و داستان‌های جالبی که آنی‌سکوویچ در اینجا می‌کوشد، پیدا کنید.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *