گالری نقاشی دالویچ، لندن
نمایشگاهی انفرادی به آثار این نقاش دانمارکی اختصاص یافته است که در اسکاگن، منطقهای دورافتاده در شمالیترین نقطه دانمارک، زندگی و کار میکرد. این نمایشگاه، او را هنرمندی سرشار از لطافت و بینش به ما معرفی میکند.
ورود به نمایشگاه آنا آنکر در گالری نقاشی دالویچ، حسی شبیه به قدم گذاشتن در قالبی از کره، یا شاید بهتر است بگوییم، در پرتویی از نور خورشید دارد. دیوارهای زرد کمرنگ و دلنشین دو گالری اول، بیدرنگ شما را در چیزی غرق میکنند که آنکر بیش از هر چیز به آن شهرت دارد: شیوهٔ منحصربهفرد و سنتشکنانهاش در نقاشی نور.
آنکر با نام آنا بروندوم در سال ۱۸۵۹ متولد شد و در اسکاگن، منطقهای بکر در شمالیترین نقطه دانمارک، بزرگ شد؛ جایی که به سواحل بادگیر، نور اثیری و دریاهای خروشانش شهرت دارد. این منطقه در اواخر قرن نوزدهم به مقصدی برای هنرمندان تبدیل شد که یکی از آنها، میکل آنکر، بعدها همسر آنا شد. ارتباط او با هنرمندان فعال از همان دوران نوجوانی، او را در مسیر هنرمند شدن قرار داد. امری که هم والدین و هم همسر آیندهاش، به شکلی کمنظیر و قاطعانه، از آن حمایت کردند. او به عضوی از گروهی تبدیل شد که بعدها به «نقاشان اسکاگن» شهرت یافتند. از آنجا که آنا تنها عضو گروه بود که اصالتاً اهل اسکاگن بود، آثارش پیوندی عمیق و بیبدیل با این مکان داشت که در کارهای دیگر همقطارانش دیده نمیشد.

این نمایشگاه بیش از آنکه تلاشی برای احیای یک هنرمند زن «فراموششده» باشد، معرفی دیرهنگام یکی از مشهورترین هنرمندان دانمارک به مخاطبان بریتانیایی است. آنکر هرگز مانند بسیاری از زنان هنرمند قرن نوزدهم از تاریخ هنر محو نشد، اما شهرت بینالمللی او (و همقطارانش در گروه اسکاگن) هرگز به اندازهای که شایستهاش بود، نرسید. آنکر و دوستانش که بخشی از جنبش «پیشرفت مدرن» در هنر اسکاندیناوی بودند، میکوشیدند تا آنچه را «حقیقت» مینامیدند نقاشی کنند و خود را از قید و بندهای سنت آکادمیک که در آن زمان برای زنان در دانمارک دستنیافتنی بود، رها سازند.
او در دهه ۱۸۸۰ مدتی را در پاریس گذراند و در آنجا به همراه همسرش با آثار امپرسیونیستها آشنا شد که تأثیر زیادی بر رویکرد نقاشی او گذاشت. اما آثار او به دلیل توجه ویژهاش به طیفهای نوری که خانهاش در شمال دور را غرق در خود میکرد، منحصربهفرد است؛ از زرد کرهای کمرنگ گرفته تا طلایی غنی و سرخ آتشین. ضربات قلم مطمئن و روان او، حرکت دستش را بر روی هر بوم به جا میگذارد و بافتهای لایهلایه و ضخیم رنگ، الگویی ملموس و مقطع از عبور نور در یک اتاق را میسازد. بیشتر آثار او خانه خودش یا دیگر اعضای جامعه اسکاگن را به تصویر میکشد. او با بازگشت چندباره به فضاهای تکراری، توانست فرم و مواد را بیازماید، بهویژه از طریق به تصویر کشیدن الگوی تکرارشونده نوری که از قاب پنجرهها به درون میتابید.
برخی از تأثیرگذارترین آثار این نمایشگاه، نقاشیهای آنکر از مادرش، آنه مولر بروندوم، است؛ شخصیتی متناقض که هم عضو یک فرقه محافظهکار مسیحی بود و هم عمیقاً از اراده دخترش برای دنبال کردن حرفه هنری حمایت میکرد. در یکی از نقاشیها، پیکر شالپوش مادر در طیفهای انتزاعی از رنگ سرخ و در نهایت در خود بوم خام محو میشود. در اثری دیگر، مادر بر تابوت دخترش اگنس خم شده است؛ غرق در سایه، در حالی که اگنس تقریباً بهطور کامل در سفیدی محو شده است؛ دو قطب رنگی در تصویری از سوگ. و در نهایت، مادر بر بستر مرگ خود آرمیده است، با چنان لطافت عمیقی که توسط دختری نقاشی شده که تمام عمرش از او مراقبت کرده و مورد مراقبت او بوده است.

این نمایشگاه به روشنی نشان میدهد که موفقیت آنکر تا چه حد به شبکه حمایتی گستردهاش وابسته بود. والدین، خانواده، همسر و دوستانش او را تشویق میکردند، در مراقبت از دخترش هلگا به او کمک میکردند و در برابر تصمیم او برای نپذیرفتن راه بسیاری از همنسلان زنش -یعنی رها کردن نقاشی برای تمرکز بر نقش همسر و مادر- واکنشی نشان نمیدادند.
گالریهای نسبتاً کوچک و باریکی که فضای نمایشگاه موقت در گالری دالویچ را تشکیل میدهند، برای آثاری مانند کارهای آنکر که در مقیاس کوچک و صمیمی هستند، بسیار مناسباند. نقاشیهای او به ترکیبی دلنشین دست یافتهاند: هم سنتشکن و هم خوانا، هم عامهپسند و هم نوآورانه، هم غریبه و هم آشنا.
هنگام خروج از نمایشگاه، از خود میپرسیم که چگونه این همه مدت از آثار او بیخبر بودهایم. هنر او به شکل فوقالعادهای زیباست و بیننده را وامیدارد تا هم به نقاشیهای پیش رویش و هم به فضاهای روزمره خودش با دقت بیشتری نگاه کند. شاید همه ما بتوانیم به اندازه آنا آنکر، دیدنیها را در اطرافمان بیابیم.
نمایشگاه «آنا آنکر: نقاشی نور» تا ۸ مارس در گالری نقاشی دالویچ لندن برپاست.
