وقتی خانهای که فوبی دیکینسون در کودکی عاشقش بود به بازار آمد، هنرمند و همسرش، فیلمساز و تاجر هنری لوک رودجز، احساس کردند که این سرنوشت است. اکنون کاملاً مستقر شدهاند و منتظر کریسمس خانوادگی هستند؛ آنها دریافتند این جابهجایی زندگیشان را به کلی تغییر داده است

در دوران کودکی که در گلوچستر بزرگ میشدند، هنرمند فوبی دیکینسون و خواهرش، طراح داخلی اوکتاوییا دیکینسون، دوست داشتند از درهای همسایه عبور کنند و به خانهای قرمز رنگ که شبیه صفحات کتابهای داستانی بود و بر روی شیب شمالی آن ایستاده بود، نگاه کنند. هر دو قول دادند که بهعنوان بزرگسالان در آن زندگی خواهند کرد. در دو سال گذشته، فوبی، همسرش لوک رودجز و دو دخترشان ایندگو (هفتساله) و آمارا (چهارساله) این خانهٔ قرمز را منزل خود مینامند. خرید این خانه به همراه ۵۵ ایکر اراضی کشاورزی اطراف — که «چیزی شگفتانگیز بود، چون ما تجربهٔ کشاورزی نداشتیم» — توسط لوک تأیید شد — فصلی جدید را نشان داد که در آن رابطهٔ جالبی همزیستی میان آنها، خانه و سبک زندگیشان شکل گرفت.

فوبی و لوک از طریق دوستان در فلورانس با یکدیگر آشنا شدند، هنگامی که فوبی در استودیوهای چارلز اچ سسیل تحصیل میکرد. لوک به تازگی در دانشگاه ناتینگهام شروع به درس خواندن کرده بود. او میگوید: «تمام وقتام را صرف تلاش برای بازگشت به ایتالیا برای دیدن فوبی میکردم». آنها به لندن نقل مکان کردند، ازدواج کردند و فرزنددار شدند، در حالی که فوبی همزمان شهرت خود را بهعنوان یکی از پیشروان نقاشان پرترهٔ نسل خود تثبیت کرد. او سفارشهای متعددی برای، از جمله، اعضای خانوادهٔ سلطنتی، مارکوس و مارکسهٔ چولمندلی، و بامفوردها انجام داده است؛ ابتدا برای انجام طرحهای اولیه مسافرت میکرد، سپس نقاشیها را در استودیوی خود تمام میکرد. اگرچه خانهٔ آنها در لندن بهوضوح زیبا بود (در شمارهٔ نوامبر ۲۰۲۰ مجلهٔ House & Garden به آن پرداخته شده بود)، همانطور که لوک توضیح میدهد، به این نتیجه رسیده بودند که به فضای بیشتری نیاز دارند.

این زوج میدانستند که میخواهند در گلوچستر نزدیک مادر و پدر فوبی باشند. والدین او هنوز در همان خانهای که فوبی در کنار اوکتاوییا و برادرشان میلو بزرگ شد، زندگی میکنند (این خانه در شمارهٔ دسامبر ۲۰۰۶ مجلهٔ House & Garden به آن پرداخته بود). پدرشان تاجر هنر، سیمون دیکینسون است و میلو بهتازگی به او در گالری دیکینسون واقع در سنت جیمز پیوسته است. سایر نیازها شامل عنصر دوری از شهر بود — فوبی میگوید: «نمیخواستیم در یک روستا زندگی کنیم» — و یک ساختمان کمکی که بتوان آن را به استودیوی هنری تبدیل کرد. در ابتدا اطلاعات کمی در دسترس بود: «سپس مشاور املاک گفت که بهنظر میرسد بهزودی ملکی متعلق به تاجر هنر دیگری به بازار میآید. اما او جزئیات یا مالک آن را برایمان فاش نکرد». پس از حذف گزینههای دیگر، فوبی و پدرش دریافتند که این خانه متعلق به فروشنده چاپهای استادان قدیم، آدریان ایلز، و همسرش لوکریتیا است که چهل سال است در آن زندگی میکردند. آنها فوراً به خانه دعوت شدند و با هم در زمینهٔ هنر و کتابها پیوند برقرار کردند — و معامله نهایی شد.

این مسیر بدون مشکل نبود؛ بیماری کووید‑۱۹ و قرنطینها موانع و تأخیرهایی ایجاد کردند. اوکتاوییا به یاد میآورد: «وقتی سرانجام قراردادها امضا شد، همهٔ ما از رهایی گریه کردیم». او با خندهای طعنهآمیز میگوید که «تقریباً تمام شد» خرید خانه توسط فوبی که هر دو رویای داشتن آن را داشتند: او و همسرش هری نیز اکنون در این ناحیه ساکن شدهاند.

فوبی و لوک در دو روز پرشتاب به خانه نقل مکان کردند؛ این کار بهدلیل روش باز کردن وسایل خانواده امکانپذیر شد. فوبی میگوید: «هر بار که هریک از ما بهجای جدیدی میرویم، همهٔ اعضای خانواده، از جمله پسرعموها و دخترعموها، پایین میآیند تا کمک کنند. هر یک از ما وظیفهٔ متفاوتی داریم — پدرم تابلوها را آویزان میکند، اوکتاوییا هر اتاق را چیدمان میکند و مادرانمان آشپزخانه را باز میگردانند. نکتهٔ مثبت این است که همه میدانیم اشیای مورد نیاز در خانهٔ یکدیگر کجاست»، فوبی میگوید. خود خانه نیز به تسهیل سریع این جابهجایی کمک کرد. فوبی میگوید: «خانه تقریباً نیازی به تعمیرات نداشت، چون آدریان و لوکریتیا آن را بهخوبی نگهداری کرده بودند». بهتدریج، با کمک اوکتاوییا، تغییراتی در حال اجراست: یک مبل دوباره روکش میشود، یک اتاق رنگ میشود، فرش تعویض میشود — و عایقبندی کل خانه در فهرست اولویتها قرار دارد. لوک با لحن طعنهآمیز میگوید: «لولهها غالباً یخ میزنند».

استودیوی جدید فوبی — «بزرگتر از آنچه میخواستم» — در یک سازهٔ کمکی مقابل آشپزخانه قرار دارد؛ قبلاً کتابخانهٔ آدریان بود. این فضای کار به او اجازه میدهد همزمان بر چندین نقاشی کار کند. دو سال پیش، او سلسلهٔ جدیدی از آثار را آغاز کرد که از خانههای تاریخی که اغلب در آنها کار میکند الهام گرفته بود، همچنین از نقاشیهای داخلی قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ نوشتهٔ جان سینگر سارجنت، فرانسیس کمپل بوئلو کادل، جان لاوری و هربرت جیمز گن. نقاشی گن از جورج ششم، ملکه الیزابت و دو پرنسس جوان، الیزابتا و مارجاریته که در قصر سلطنتی چای می
