سنتی در ایام تعطیلات: دیوید سداریس از «دفتر خاطرات سانتالند» می‌خواند

اخبار

نویسنده و طنزپرداز دیوید سداریس از مقالهٔ تعطیلاتی خود «دفتر خاطرات سانتالند» می‌خواند.

لیلا فاضل، مجری:

برخی از داستان‌های تعطیلاتی از داستان‌های تخیلی عجیب‌ترند؛ برای مثال، روزی نویسنده و طنزپرداز دیوید سداریس به‌عنوان یک فرشته در فروشگاه بزرگ Macy’s کار می‌کرد. او تجربیاتش و جنبهٔ غیرشاداب کریسمس را در مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه با عنوان «دفتر خاطرات سانتالند» به‌نگاشت. این بار، همان سنت صبحگاهی ماست: دیوید سداریس به‌عنوان کرامپت فرشته.

(صدای بایگانی NPR)

دیوید سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) شلوارک مخملی سبز، یک پیراهن مخملی به رنگ سبز جنگلی و یک کلاه کوچک شاداب که با درین‌ها تزئین شده می‌پوشم. این لباس کاری من است.

(صدای موزیک)

سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) چند روز گذشته را در یک کلاس شلوغ و بدون پنجرهٔ Macy’s می‌گذراندم تا فازهای اولیهٔ آموزش فرشته‌ها را بگذرانم. می‌توانید فرشتهٔ ورودی، فرشتهٔ آب‌سردکن، فرشتهٔ پل، فرشتهٔ قطار، فرشتهٔ هزارتو، فرشتهٔ جزیره، فرشتهٔ پنجرهٔ جادویی، فرشتهٔ راهنما، فرشتهٔ صندوق‌پولی یا فرشتهٔ خروج باشید.

(خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) ما یک نمایش عملی از موقعیت‌های مختلف را دریافت کردیم که توسط فرشته‌های بازگشته اجرا می‌شد؛ آن‌ها آن‌قدر پر هیاهو و احمقانه بودند که کمی تهوع در معده‌ام ایجاد شد. نمی‌دانم آیا می‌توانم به کسی نگاه کنم و بگویم «آه خدای من، فکر می‌کنم بابا نوئل را می‌بینم» یا «می‌توانید چشم‌هایتان را ببندید و یک آرزوی ویژهٔ کریسمس کنید؟» تمام سخنان این فرشته‌ها به‌نظر می‌رسد که با یک نقطهٔ تعجب به پایان می‌رسد. گفتن با این خوشحالی اجباری باعث درد دهان می‌شود. برایم خجالت‌آور است که مردم این‌گونه صحبت می‌کنند. فکر می‌کنم من فرشته‌ای آرام می‌خواهم باشم.

(خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) امروز ۲۲ هزار نفر برای دیدن بابا نوئل آمدند و همهٔ آن‌ها رفتار خوبی نداشتند. من شاهد دعواهای مشت‌زنی، استفراغ و ناله‌های شکوهمند بودم. راهروی پشت سالن پر از مردم بود. صفی برای بابا نوئل و صفی برای سرویس بهداشتی زنان وجود داشت. زنی که پس از اینکه هزار سؤال از من پرسیده بود، پرسید: «خط سرویس بهداشتی زنان کجاست؟» من با صدای بلند گفتم که فکر می‌کنم آن صفی است که تمام زنان در آن هستند. او گفت: «من می‌خواهم تو را اخراج کنم.» امروز دو نفر این جمله را به من گفتند: «می‌خواهم تو را اخراج کنم.» برو جلو. مهمان من باشید. من لباسی مخملی سبز به تن دارم. بدتر از این نمی‌شود. این افراد چه فکر می‌کنند که هستند؟ من می‌خواهم تو را اخراج کنم. و می‌خواهم خم شوم و بگویم: «می‌خواهم تو را بکشند.»

(صدای موزیک)

سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) بامزه‌ترین فرشته، مردی از کوئینز به نام ریچی (ph) است. نام فرشته‌اش اسنوبال است و او با بچه‌ها بازی می‌کند؛ گاهی هم از راهی به سمت خانهٔ بابا نوئل می‌لغزد. معمولاً وقتی فرشته‌ها این‌قدر خوش‌قلب می‌شوند، حس تهوع می‌کنم، اما اسنوبال بدون شک دل‌انگیز است؛ می‌خواهید او را در جیب‌تان بگذارید.

سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) دیروز اسنوبال و من به‌عنوان فرشته‌های بابا نوئل کار می‌کردیم و وقتی او گفت: «هر روز با تو به خانهٔ بابا نوئل می‌روم، کرامپت»، من به‌خاطر این سخن هیجان‌زده شدم؛ جذابیت او باعث سرگیجه‌ام شد. تا نیمهٔ بعدازظهر به دیوارها می‌خوردم. تا اواخر بعدازظهر اسنوبال آرام شد. در پایان شیفت‌مان، در سرویس بهداشتی مشغول تعویض لباس بودیم و ناگهان پنج بابا نوئل و سه فرشتهٔ دیگر ما را محاصره کردند. همهٔ آن‌ها مردانی بودند که اسنوبال با آن‌ها خوش‌اخلاقی می‌کرد؛ اسنوبال فقط فرشته‌ها، هم فرشته‌ها و هم بابا نوئل‌ها را فریب می‌دهد.

(صدای موزیک)

سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) این صبح من به‌عنوان فرشتهٔ خروج کار می‌کردم و با صدای بلند به مردم می‌گفتم: این راه خروج از سانتالند است.

سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) زنی در یکی از صندوق‌پولی‌ها ایستاده بود و برای عکس‌هایش پرداخت می‌کرد، در حالی که پسرش زیر او می‌لغزید، ضربه می‌داد و ناله می‌کرد. زن گفت: «رایلی (ph)، اگر خودت را درست رفتار ندهی، بابا نوئل هیچ‌کدام از اسباب‌بازی‌هایی که خواسته‌ای برایت نخواهد آورد.» کودک پاسخ داد: «او حتماً اسباب‌بازی‌ها را برایم می‌آورد، دروغگو! او قبلاً به من گفته بود.»

(صدای موزیک)

سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) زن دستم را گرفت و گفت: «ای تو، فرشته، به رایلی بگو اگر فوراً رفتار نکند، بابا نوئل تصمیم می‌گیرد و به جای اسباب‌بازی، برای کریسمس زغال بیاورد». من گفتم بابا نوئل سیاست‌اش را عوض کرده و دیگر زغال توزیع نمی‌کند. در عوض اگر بد باشد، به خانه‌تان می‌آید و وسایل‌تان را می‌دزدد. به رایلی گفتم اگر رفتار نکند، بابا نوئل تلویزیون و تمام وسایل الکتریکی‌اش را خواهد گرفت و او را در تاریکی می‌گذارد.

سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) زن نگاهی نگران بر چهره‌اش داشت و گفت: «خب، همین کافی است». من گفتم: «او ماشین، مبلمان، تمام حوله‌ها و پتوهایتان را می‌گیرد و شما را بدون هیچ چیز می‌گذارد». مادر گفت: «نه، واقعاً همین کافی است».

(صدای موزیک)

سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) این بعدازظهر من به‌عنوان فرشتهٔ عکاسی برای بابا‑بابا گیر کرده بودم. بابا‑بابا یک نمایش کوچک و پر زرق و برق برای بچه‌ها دارد. او با آن‌ها صحبت می‌کند، خنده‌ای دلنشین می‌دهد و زنگ‌هایش را می‌نوازد. سپس از آن‌ها می‌پرسد که آهنگ کریسمس مورد علاقه‌شان چیست. بابا‑بابا سپس می‌پرسد آیا حاضرند برای او بخوانند. بچه‌ها خجالتی هستند و نمی‌خواهند با صدای بلند بخوانند، بنابراین بابا‑بابا می‌گوید: «آه، فرشتهٔ کوچک، فرشتهٔ کوچک، به برندا (ph) کمک کن تا آهنگ مورد علاقه‌اش را بخواند.»

سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) در اواخر بعدازظهر، دختری گفت که نمی‌داند آهنگ کریسمس مورد علاقه‌اش چیست. بابا‑بابا پیشنهاد داد «Away In A Manger». دختر پذیرفت اما چون کلمات را نمی‌دانست، نمی‌خواست بخواند. بابا‑بابا گفت: «آه، فرشتهٔ کوچک، فرشتهٔ کوچک، بیا «Away In A Manger» برایمان بخوانی». من احساس ناعادلی می‌کردم که باید تک‌نوازی کنم، پس آن را به سبک بیلی هالی‌دی که اگر آلبوم کریسمسی می‌ساخت، می‌خواند، اجرا کردم. (آواز) «در اصطبل، بدون گهواره برای تخت، عیسی‌کودک سر شیرین خود را گذاشت». بابا‑بابا اجازه نداد که ادامه دهم.

(صدای موزیک)

سداریس: (خواندن به‌عنوان کرامپت فرشته) این شب، من برای عکاسی به‌عنوان کرامپت فرشته فرستاده شدم. وقتی یک کودک شروع به گریه می‌کند، همه چیز تمام می‌شود. والدین قصد داشته‌اند این عکس‌ها را به‌عنوان کارت بفرستند یا تا زمانی که کودک بزرگ می‌شود نگه دارند تا بتوانند دروغ بگویند که این تجربه را به یاد دارند. امشب، زنی را دیدم که کودک گریه‌کننده‌اش را می‌زد و می‌لرزاند. او فریاد زد: «ریچل (ph)، برو روی زانوهای آن مرد بنشین و لبخند بزن، وگرنه چیزی برای گریه به تو می‌دهم.» سپس ریچل را روی زانوهای بابا نوئل نشست و من عکس را برداشتم؛ که ظاهراً بر روی کاغذ همه چیز دقیقاً همان‌طور که باید باشد، همه چیز پوشیده از برف و شگفت‌انگیز است. این موضوع دربارهٔ کودک، بابا نوئل یا کریسمس نیست؛ بلکه دربارهٔ تصور والدین از دنیایی است که نمی‌توانند برایشان کارآمد باشند.

فاضل: نویسنده و طنزپرداز دیوید سداریس، از «دفتر خاطرات سانتالند» می‌خواند.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *