بهعلاوه: «Head Cases» رمان معماییجنایی جدیدی از جان مکماهون

یادداشت سردبیر: نظرات زنان خوانده و خواندهدار در باشگاه کتاب من در دنور بسیار مهم است و اغلب تصمیم میگیرند که چه کتابی را روی میز کنار تختمان بگذاریم. برای همین از آنها و تمام خوانندگان دنور پست درخواست کردیم تا نقدهای کوتاه خود را با شما به اشتراک بگذارند. نظری دارید؟ ایمیل بزنید به bellis@denverpost.com. – باربارا الیس
«موجودات درخشان»، اثر شلبی ونپلت (Ecco، 2022)

این رمان شخصیت مرکزی فوقالعادهای دارد: یک اختاپوس عظیمالجثهٔ اقیانوس اطلس به نام مارسیلس که در آکواریوم شهر خیالی سوئل بی، واشنگتن زندگی میکند. او به طرز عجیبی میتواند در مدت زمان محدودی درب مخزن خود را باز کرده و در سراسر ساختمان حرکت کند. همتراز او، تووا، زنی بیوه در هفتاد و چند سالگی، شغلی شبانه برای تمیزکاری این مرکز پیدا میکند. این دو با هم درک عمیقی از یکدیگر دارند و میتوانند افکار یکدیگر را حس کنند. سپس مرد جوانی که به دنبال معنا در زندگیاش است وارد داستان میشود. در این ترکیب پیچیده روابط ظریف شکل میگیرد تا معمایی را با روشهای فراتر از انسان حل کند، در حالی که زندگیای سرشار از تجربهٔ خوب اما پایانپذیر را به تصویر میکشد. (نتفلیکس برنامهریزی کرده است تا فیلمی بر پایه این رمان در سال ۲۰۲۶ با بازی سلی فیلد منتشر کند.) — ۴ ستاره (از ۴)؛ بونی مکیوون، دنور (bonniemccune.com)
«Head Cases»، اثر جان مکماهون (Minotaur Books، 2025)
این مجموعه معمایی‑جنایی جدید بر یک تیم از تحلیلگران و مأموران افبیآی تمرکز دارد که از افراد گمراه، ناکام و متفاوت تشکیل شدهاند، اما هر یک توانایی یا مهارت منحصربهفردی دارند. (فکر کنید «نظریهٔ بیگ‑بنگ» به «سیاسآی» پیوند خورده باشد.) تیم بهطرز تحقیرآمیزی «Head Cases» نامیده میشود، در حالی که آنها همان افرادی هستند که برای حل پروندههای ناممکن به کار گرفته میشوند. بهطور بیدلیل، با خطر انحلال مواجه شدهاند. با اینوجود، همچنان استقامت میکنند و پروندهٔ ناممکن اخیر را حل مینمایند، علیرغم تمام تلاشها برای خنثیسازی آنها. نکتهٔ جالب این است که آنها زنده میمانند تا در بخش بعدی، پروندههای بیشتری را حل کنند. من بیصبرانه منتظرم. — ۳ ستاره (از ۴)؛ کاتلین لنس، دنور
«میرادور: خاطرات تخیلی ایرین نیمیروفسکی از سوی دخترش»، اثر الیزابت گیله (New York Review of Books، 2011)
وقتی «سوییت فرانسزه» را میخواندم – رمان ایرین نیمیروفسکی دربارهٔ اشغال و تسخیر فرانسه توسط نازیها – بخشترین احساسی که برایم باقی ماند، پیوستها بودند؛ یادداشتهایی که نیمیروفسکی دربارهٔ برنامههایش برای تکمیل رمان و نامههایی که پیش از بازداشت توسط گشتاپو در سال ۱۹۴۲ نوشته بود. دو دختر جوانی که او مجبور شد پشت سر بگذارد، در طول جنگ مخفی شدند و زنده ماندند، اما هرگز نتوانستند والدینشان را دوباره ببینند؛ این تصویر ذهنی مرا به خود مشغول کرد. بنابراین کنجکاو شدم که «میرادور» را بیابم؛ کتابی که توسط کوچکتر دو دختر نوشته شد و تقریباً هیچ یادگاری از مادرش نداشت. هنگام نوشتن این «خاطرات تخیلی» از زندگی مادرش، گیله که بیش از پنجاه سال سن داشت، سالها ویراستار و مترجم دیگر نویسندگان بوده است. او بهصورت اول شخص نوشت، گویی خود رماننویس بزرگ است؛ این کار یک ضربهٔ نابغهآمیز بود. واضح است که گیله استعداد نوشتاری مادرش را به ارث برده؛ چرا که با جزئیات زنده و قدرتمند، دوران پرامید ولی غمانگیز کودکی در کیفهای کیٔف و سن‑پترزبورگ، آشوبهای جنگ جهانی اول، دلشکستگی انقلاب روسیه که خانوادهاش را مجبور به فرار به فرانسه کرد و سپس سیزده سال پس از آن، مبارزه با پیگردهای نازیها را به تصویر میکشد. — ۴ ستاره (از ۴)؛ میشل نیلسن، لیتلتون
«کتابخانهٔ کوچک لولا دین از کتابهای ممنوعه»، اثر کرستن میلر (William Morrow، 2024)

یک رمان طنزآمیز و کنایهآمیز دربارهٔ تلاش لولا دین برای ممنوع کردن کتابها در شهر کوچک جنوبیاش بهمنظور «حفاظت» از کودکان شهر. بهعنوان یک شوخی، یک زن جوان کتابهای «مناسب» موجود در کتابخانهٔ کوچک لولا را با کتابهای ممنوعی که در جلدهای کتابهای اصلی لولا مخفی شدهاند، تعویض میکند. زمانی که لولا و رقیبش؛ بورلی آندرود هر دو برای شهردار شدن رقابت میکنند، شهر به دو قشر تقسیم میشود. میلر با نگاهی عاشقانه به میراث جنوبی خود میچسباند اما با طعنهای ملایم. این کتاب فرصتهای فراوانی برای بحث و گفتگو فراهم میکند. (این کتاب توسط شهر فورت کالینز برای برنامهٔ مطالعهٔ سراسری امسال انتخاب شده است.) — ۳ ستاره (از ۴)؛ جو کالهون، دنور
«Dear America: Notes of an Undocumented Citizen»، اثر خوزه آنتونیو وارگاس (Dey Street Books، 2025)
این کتاب بخشی خودنمایینامه و بخشی درس تاریخی است؛ نویسنده زندگی و شناخت خود را بهعنوان مهاجر در ایالات متحده شرح میدهد. وارگاس در سن دوازده سالگی از فیلیپین بهسراغ پدربزرگها و مادربزرگهای خود در کالیفرنیا فرستاده شد تا در آنجا بزرگ شود. بعدها متوجه شد مدارک او تقلبی بوده و برای محافظت از خود و پدر و مادر بزرگهایش، مجبور به ساختن دروغهای بیشتری شد. او بهعنوان یک پسر مهاجر جوان هرگز توانست بهطور کامل در جامعهاش جای بگیرد. بهعنوان یک بزرگسال، او مجبور شد وضعیت خود را از کارفرمایان و حتی دوستان احتمالی پنهان کند. دروغ گفتن، پنهانکاری، تقلب. اما وارگاس تأکید میکند که کتابش دربارهٔ سیاستهای مهاجرت نیست، بلکه دربارهٔ بیخانمانی، «وضعیت روانی ناپایدار و بیریشهای که مهاجران بدون مدارک مانند من تجربه میکنند». همچنین بر اعمال تصادفی مهربانی که به او این امکان را داد در سیستمی که برای شکست او طراحی شده بود پیشرفت کند، میپردازد. — ۳ ستاره (از ۴)؛ کاتلین لنس، دنور
