سلام، من تو را دوست دارم، کتاب عکاسی جدیدی است که تصاویری از مواجهات شهوانی این عکاس سرآوازه در کلوپها، پابها و ایستگاههای مترو سراسر لندن را جمعآوری میکند
گالری / ۱۰ تصویر
دِریک رایدجرز یک مستندساز کامل از قبایل زیرفرهنگی جوانان بریتانیا و صحنهٔ شبانهٔ آنان است. از دورهٔ پانک و پست‑پانک دههٔ هفتاد تا احیای اسکنهدها در دههٔ هشتاد، بچههای بلتز، رومانتیستهای نو و دیگران، رایدجرز حضور همیشگی اما نامحسوسی در کلوپها، پابها، ایستگاههای مترو و خیابانهای شهر داشته است. با حساسیت و بینش به لحظات سکوت تفکری یا رمانس (و همچنین صحنههای خالص لذتگرایی و آشوب)، دوربین خود را به سمت فرهنگ جوانان داغدیدهٔ لندن متمرکز کرد.
در ابتدا بهصورت خودمنتشر شده به شکل سه نشریهٔ کوچک که همه بهسرعت تمام فروش شدند، سلام، من تو را دوست دارم بهترین و پرشورترین عکسهای موجود در آرشیو رایدجرز را گردآوری میکند – زوجهایی که در میان یک رقصپرتلاطم (گاهی حتی روی خود زمین) لحظهای صمیمی را تجربه میکنند؛ بوسهزدن روی سکو متروی همرس میت؛ و در زمان بسته شدن، پهلو به پهلو بر روی نیمکتهای پاب دراز کشیدهاند.
بوسیدن هرگز تغییر نمیکند، اما از وقتی این عکسها گرفته شدهاند، بسیاری دیگر تغییر کرده است. نه تنها جریان و نوسان مدها و زیرفرهنگها، بلکه مفاهیم ما از عمومی و خصوصی؛ احساس نزدیکی و فاصله؛ نحوهٔ ظهور زیرفرهنگها؛ آیا زیرفرهنگها هنوز هم وجود دارند یا اینترنت آنها را بهطور کامل مسطح کرده است.
در زیر، ما با دِریک رایدجرز بزرگ دربارهٔ سلام، من تو را دوست دارم، جذابیت شبزندهداری، تأثیر آیفونها بر حس رمز و راز، و موارد دیگر گفتگو میکنیم.

شما برای دهها سال است که زیرفرهنگهای جوانان را مستند کردهاید. ابتدا چه عاملی شما را به حاشیهها بهجای جریان اصلی جذب کرد؟
دِریک رایدجرز: احتمالاً به این دلیل است که من خودم راحتترین حس را در آن حاشیهها دارم. من تنها فرزندم و والدینم هرگز خوشصحبت یا اجتماعی نبودند. ما بهندرت مهمانانی به خانه داشتیم.
در دوران مدرسه، تمایل داشتم به چیزهایی علاقه نشان دهم که دیگر کودکان به آنها علاقه نداشتند – عمدتاً هنر و موسیقی. این موضوع باعث شد احساس کنم کمی بیگانهام. هرگز عضو یک گروه نبودهام و بهطور کلی کسی نیستم که بهسرعت به جمع بپیوندم، اما همیشه از کار کردن بهصورت مستقل خوشحال بودم. گمان میکنم این نگرش را به زندگی بزرگسالیام منتقل کردهام.
پرترههای شما – بهویژه اینها – اغلب احساس صمیمیت میدهند، حتی اگر در محیطهای آشوببار گرفته شده باشند. میتوانید دربارهٔ این لحظات خصوصی در عمومی بگویید و چه چیزی شما را به ثبت آنها با دوربینتان جذب کرده است؟
دِریک رایدجرز: به جز دورهٔ کوتاهی که نوجوان بودم، من هرگز تمایلی به نمایش عمومی عشق و محبت نداشتم. اما فکر نمیکنم برای درک این که بخش زیادی از عکاسی من حاوی عنصر واسطهای قوی است، نیاز به دانش روانشناسی عمیق باشد.
عکسهای من بهصورت معمول داستانپسند نیستند؛ من ترجیح میدهم بخش بهیادماندنی، خود تصویر باشد.
بهیادماندنیترین ملاقات در پرترههای این سلام، من تو را دوست دارم کدام است؟ آیا خاطرهای ماندگار از عکاسی این تصاویر دارید؟
دِریک رایدجرز: عکسهای من بهصورت معمول همراه با روایتهای کوتاه نیستند؛ من ترجیح میدهم بخش ماندگار، خود تصویر باشد. خاطرهام از عکاسی این تصاویر تنها مهربانی همه مردم بود – حتی اسکنهدها. وقتی پرتره میگرفتم، چه در خیابان و چه در کلوپها، همیشه ابتدا اجازه میخواستم. اکثر افراد مؤدب بودند. همیشه جواب مثبت نمیدادند، اما فقط تعداد کمی از آنها میگذشتند و نادیده میگرفتند. هنگام عکاسی از زوجهای بوسهزن، هیچکس هرگز نه گفت. حتی یک بار هم نه. شاید آنها موضوعات مهمتری برای فکر کردن داشتند تا مردی که با دوربین ایستاده بود.

شما گفتهاید کار شما دربارهٔ مشاهده است و نه شکلدادن به صحنه. چگونه بین مستندسازی و بیان هنری تعادل برقرار میکنید؟ و بدون اینکه صحنه را در حال پیشرفتاش مختل کنید؟
دِریک رایدجرز: در این زمینه، من عملاً یک سری تصمیمگیریهای دودویی انجام میدهم. برای مثال، امروز با دوربینام بیرون میروم یا نه؟ به این مکان میروم یا به آنجا؟ آیا قصد دارم این شخص یا آن شخص را عکاسی کنم؟ سپس، پس از بازگشت به تاریکاتاق، مجموعهای دیگر از انتخابهای دودویی انجام میدهم. آیا این تصویر بهتر از تصویر دیگر است؟ و غیره. بهطور طبیعی برخی از جزئیات در برخی عکسها که در زمان عکاسی متوجهشان نشدهام – بهخصوص در کلوپهای تاریک – وجود دارد و در نهایت ممکن است رد شوند. اما فکر میکنم گفتن اینکه تمام اینها «بیان هنری» است، کمی اغراق باشد.
در مورد مزاحمت صحنه در حین پیشرفت، البته سعی میکنم این کار را نکنم. گاهی اگر احساس میکردم صحبت کردن با زوج بوسهزن لحظه را میکُشد، ابتدا میگرفتم و سپس اجازه میخواستم.
به سختی میتوانم فکر به تمام این افراد شگفتانگیز و زیبا را تحمل کنم که پس از مرگام هرگز قادر به ملاقات و عکاسی از آنها نخواهم بود.
به نظرتان آیفونها، شبکههای اجتماعی و فنآوریهای دیگر چه تأثیری بر حس حریم خصوصی و رمزش داشتهاند؟
دِریک رایدجرز: من فکر میکنم آیفون بهطور تقریباً کامل هر دو را از بین برده است. ما این روزها زندگیای میکنیم که تمام لحظات پیشبینیشدهمان را ذخیره میکنیم. هیچچیزی دیگر رمزآلود نیست؛ چرا که توضیح هر چیزی تنها با چند کلیک در گوگل در دسترس است.
این تنها به دلیل فراوانی آیفون نیست؛ امروزه میتوانید توسط آنچه که «عینکهای هوشمند» نامیده میشود فیلمبرداری شوید و حتی از آن بیخبر بمانید – شاید «نقابدار» بهتر از «هوشمند» باشد. امروزه تقریباً غیرممکن است که لحظات خصوصیمان راز بماند و امیدوارم بیشتر مردم این را درک کنند. میگویم امیدوارم، اما امروز تعداد زیادی از جوانان زندگیشان توسط زورگویی سایبری و پورنو انتقامی خراب شده است.
در حال حاضر، چه زیرفرهنگ یا حرکتی معاصر را جذاب میدانید و چرا؟
دِریک رایدجرز: دوران زیرفرهنگهای بهوضوح تعریفشدهٔ بریتانیایی بهپایان رسیده است. امروزه بهنظر میرسد تمام چیزها همزمان و در کنار هم وجود دارند. با این حال، صحنهٔ کلوپهای دوستانهٔ LGBTQ+ در لندن همچنان بهقدر همان جذابیت قبلیش باقی مانده است. این روزها بهندرت در کلوپها عکاسی میکنم، اما وقتی این کار را میکنم، هنوز افراد زیادی میبینم که دوست دارم آنها را عکاسی کنم.
چه چیزی همچنان شما را وادار میکند که به دوربینتان دست بزنید؟
دِریک رایدجرز: افراد خارقالعاده و زیبا. به سختی میتوانم فکر به تمام این افراد شگفتانگیز و زیبا را تحمل کنم که پس از مرگام هرگز قادر به ملاقات و عکاسی از آنها نخواهم بود.
سلام، من تو را دوست دارم اثر دِریک رایدجرز، توسط IDEA منتشر شده و هماکنون در اینجا در دسترس است.
